بسم الله الرحمن الرحیم

در گذشته برادري ديني داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنيا در چشم او بي‌ارزش مي‌نمود و از شكم‌بارگي بدور بود؛ پس آن‌چه را نمي‌يافت آرزو نمي‌كرد و آن‌چه را مي‌يافت زياده‌روي نداشت. در بيش‌تر عمرش ساكت بود؛ امّا گاهي كه لب به سخن مي‌گشود بر ديگر سخن‌وران برتري داشت و تشنگي پرسش كنندگان را فرو مي‌نشاند.

به ظاهر ناتوان و مستضعف مي‌نمود، امّا در برخورد جدّي، چونان شير بيشه مي‌خروشيد، يا چون مار بياباني به حركت در مي‌آمد. تا پيش قاضي نمي‌رفت، دليلي مطرح نمي‌كرد. و كسي را كه عذري داشت، سرزنش نمي‌كرد. تا آن كه عذر او را مي‌شنيد. از درد شكوه نمي‌كرد، مگر پس از تندرستي و بهبودي. آن‌چه عمل مي‌كرد مي‌گفت و بدان‌چه عمل نمي‌كرد چيزي نمي‌گفت.

 اگر در سخن گفتن بر او پيشي مي‌گرفتند، در سكوت مغلوب نمي‌گرديد و بر شنيدن بيش‌تر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهيِ دو كار قرار مي‌گرفت، مي‌انديشيد كه كدام يك با خواسته‌ي نفس نزديك‌تر است با آن مخالفت مي‌كرد. پس بر شما باد روي آوردن به اين گونه از ارزش‌هاي اخلاقي و با يك‌ديگر در كسب آن‌ها رقابت كنيد. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخي از آن ارزش‌هاي اخلاقي بهتر از رها كردن همه است.*

*نهج البلاغه، كلمه‌ي قصّار 289، (در حالات عثمان بن مظعون)