” عصرِ ارتباطات ” نام ِ دروغینی بیش نیست!
بسم الله
بسم الله
رحلت جانسوز
پیامبر رحمت و مهربانی حضرت محمد (ص)
و سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (ع)
و امام ضامن حضرت علی بن موسی الرضا(ع)
تسلیت باد.

بسم الله
يك فكر بكر!
ساختمان كتابخانه انگلستان قديمي بود و تعمير آن نيز فايده اي نداشت .
قرار بر اين شد كتابخانه جديدي ساخته شود . اما وقتي ساخت بنا به پايان رسيد ؛ كارمندان كتابخانه براي انتقال ميليون ها جلد كتاب دچار مشكل شدند .
يك شركت انتقال اثاثيه براي انتقال كتاب ها به ساختمان جديد كتابخانه مبلغ سه ميليون و پانصد هزار پوند دستمزد خواست .
به دليل فقدان بودجه كافي ،اين درخواست از سوي كتابخانه رد شد .
فصل باران فرا مي رسيد و اگر كتابها به زودي منتقل نمي شدند ، خسارات سنگين فرهنگي و مادي متوجه انگليس مي گرديد . رييس كتابخانه بيشتر نگران شد و بيمار گرديد .
روزي كارمند جواني كه به دفتر رييس كتابخانه رفته بود با ديدن صورت سفيد و رنگ پريده رئيس، بسيار تعجب كرد و از او پرسيد كه چرا اينقدر ناراحت است .
رييس كتابخانه مشكل كتابخانه را براي كارمند جوان تشريح كرد اما برخلاف توقع وي جوان پاسخ داد: سعي مي كنم مساله را حل كنم .
روز ديگر در همه شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها يك آگهي به اين مضمون منتشر شد: همه شهروندان مي توانند به رايگان و بدون محدوديت كتاب هاي كتابخانه انگلستان را امانت بگيرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشاني ( آدرس كتابخانه جديد) تحويل دهند .
خود را تغيير دهيم نه جهان را .
داستان ملا و خرش :
بعد ملانصرالدین گفت :
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: عمه جان… اما زن با بی حوصلگی جواب داد: جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!
زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: عروسک را برای کی می خواهی بخری؟ با بغض گفت: برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد. پرسیدم: مگر خواهرت کجاست؟ پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا
پسر ادامه داد: من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد! او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!
پسر با شادی گفت: آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!
بعد رو به من کرد وگفت: من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم: بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.
چند دقیقه بعد عمه اش برگشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر ناگواری به من داد: زن جوان دیشب از دنیا رفت.
اصلا نمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.
روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…“شهریار عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم. بطوریکه دختر کوچکم سهیلا علت دگرگونیم را پرسید؟ به او گفتم: عزیزم، برای جوانی از دست رفته و خاطرات فراموش نشدنی آن دوران گریه میکنم. به یاد آن شبی افتادم که می خواستی مرا به خانه- مان برسانی، همان که به در خانه رسیدیم گفتم نمی گذارم تنها برگردی و وقتی ترا به نزدیک منزلت رساندم تو گفتی صحیح نیست یک دختر در این دل شب تنها برود و دوباره برگشتیم و آنقدر رفتیم و آمدیم که یکدفعه سپیده دمیده بود… و یادت هست که والدینم چه نگران شده بودند. آیا یادت هست به ییلاقمان پیاده آمد بودی و من در اتاق به تمرین سه تاری که بمن یاد داده بودی مشغول بودم و اکنون نیز گهگاه سه تار را بدست می گیرم و غزل زیر ترا زمزمه می کنم:گذشته من و جانان به سینما ماندخدا ستاره ی این سینما نگه دارد”استاد که چهره اش دگرگون شده بود سپس به دوست و همدم خود می گوید:
“درست نوشته است روزی از من خواسته بود تا از دارالفنون مرخصی بگیرم و به ییلاقشان بروم و وقتی همکلاسی ها از حالم با خبر شدند مرخصیم را از رئیس دارالفنون گرفتند و من شبانه خود را به ییلاق او رساندم. وچون چراغ اتاقش روشن بود در دستگاه شور با سه تار و با چشمان اشکبار غزلی را که سروده بودم را با صدای بلند خواند" . اما :
پیر اگر باشم چه غم ، عشقم جوان است ای پریوین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پریهر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجبدل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پریپیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهیبا غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پریهر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوانمن حریفی کهنه ام درسم روان است ای پرییاد ایامی که دل ها بود لبریز امیدآن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پریروح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشتنوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پریبا نــواهــای جـــرس گاهـــی به فـــریادم بــرسکیــــن ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پریکـــام درویشـــــان نداده خـدمت پیران چه سودپیــــر را گــــو شــهریار از شبروان است ای پری
بسم الله الرحمن الرحیمراز گل سرخ آسمانی در قران کریمهنگام انفجار و فرو پاشی ستارگان، گازها و موج های حاصل، ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل سرخ (رُز)ایجاد می کنند.عکس زیر توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) ناسا گرفته شده است و توسط ناسا "انفجار گل رز سرخ" نامیده شده . این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِهنگامی که آسمان از هم شکافته شود و مانند گلی سرخ رنگ (گلگون) درآید.آیه ی ۳۷ سوره الرحمن
امر به معروف و نهی از منکر را اقامه کنید ، نگذارید در جوامع جوان ، چه در مدرسه ها و چه در دانشگاهها کار به فساد بکشد. این مراکز برای دشمن هدف است .
گناهکار فقط بد حجاب نیست که بعضی فقط به مسئله بدحجابی چسبیده اند ، بالاترین تخلفها آن تخلفها و جرایمی است که پایه های نظام را سست می کند .نومید کردن مردم ، کج نشان دادن راه راست و تلاش برای به فساد کشاندن است.
میلاد مسعود امام موسی کاطم(ع) مبارکباد