انسانهای بزرگ و متوسط و کوچک؟

انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند

انسان هاي متوسط در باره وقایع سخن مي گويند

انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند



انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند
انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند
انسان هاي كوچك بي دردند



انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند




انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند



انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

انسان هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند




انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان هاي كوچك مسئله ندارند



انسان هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
 

من کبد شما هستم

 بسم الله

سلام.

من کبد شما هستم.

می خوام به شما بگم چقدر دوستتون دارم.... به 9 روش : 

۱- من آهن، ویتامین ها و سایر مواد معدنی مورد نیاز شما را ذخیره می کنم.

بدون من شما نیرویی نخواهید داشت


۲- من ماده تلخی که برای هضم غذا لازم دارید را تولید می کنم.

بدون من در کمترین زمان نابود می شوید


۳- مواد شیمیائی سمی که به خورد من می دهید، شامل الکل آبجو، شراب، داروها (چه آنها که تجویز شده اند و چه خود تجویز می کنید و می خرید) و مواد مخدر را سم زدائی می کنم.

بدون من عادات بد شما را می کشد


۴- من قند (کربوهیدراتها، گلوکز و چربی) را مثل یک باتری در خودم ذخیره می کنم تا وقتی به آن نیاز دارید در اختیارتان بگذارم.

بدون من افت شدید قند شما را در حالت کما قرار خواهد داد


۵- حتی قبل از اینکه بدنیا بیائید خونی که زندگی شما را به گردش در می آورد می سازم.

بدون من اصلا وجود نخواهید داشت


۶- من پروتیئن هایی که برای رشد و زندگی نیاز دارید را می سازم.

بدون من نمی توانید درست رشد کنید


۷- من سمومی که از طریق هوا، اگزوز اتومبیل ها و مواد شیمیائی که تنفس می کنید را می زدایم.

بدون وجود من آلوده کننده ها شما را نابود می کنند


۸- من فاکتور لازم برای لخته شدن خون را می سازم و وقتی بطور اتفاقی دست خود را می برید خونریزی را بند می آورم.

اگر من نباشم آنقدر خون از بدن شما می رود که می میرید


۹- من از شما در مقابل تمامی میکروبهایی که به بدن وارد می شوند دفاع می کنم. میکروبهای سرماخوردگی، ویروس آنفلوآنزا و هرنوع موجود ذره بینی مضر را نابود می کنم و یا حداقل ضعیفشان می کنم. (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

یاد ایامی!

سفر به ترکیه

زنده بمان!

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر باران راه برو. گلوله برفی درست کن.
 
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخوان. نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن. به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو. چرخ و فلک سوار شو. پشمک بخور.
کوه برو. هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن. خواب هات رو بنویس
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز(بقیه در ادامه مطلب)
ادامه نوشته

خدا پشت پنجره ایستاده !

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت.جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.گذشته ما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشیم... هرکاری که شیطان دایم اون رو به رخمون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونیم که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیمون، همه کارامون رو دیده. اون میخواد که ما بدونیم که دوستمون داره و ما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدیم به خاطر این کارا ما رو به خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنیم نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشیم:*خدا پشت پنجره ایستاده*

شاید این عکس بتواندنمایی از مظلومیت را بنمایاند !

صحنه جنگ کربلا

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم

مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین

 
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی

چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق

می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

هلال محرم

محرم دیر ، خانیم زینب عزاسی

بیزی سسلر حسینین کربلاسی

یولی باغلی قالیب دشمن الینده

داها زوارینین یوق سس- صداسی

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

چاغیر شاه نجف گلسین هرایه

جهادیله آچاق یول کربلایه

علی نین ذوالفقاری داده چاتسین

حسین قربانلاری گلسین منایه

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

جهاد میدانی دیر، ملت دایانسین

مسلمان خواب غفلتدن اویانسین

اوجالسین نعره الله اکبر

گرک کافر جهنم ایچره یانسین

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

گلیب غیرت گونی ، همت زمانی

اوجالداق باشدا آذربایجانی

گئده ک صدام کافرله جهاده

ییخاق بو بی مروت ائو ییخانی

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

حسین زواری نین قورتاردی صبری

قیراق بو قوردلاری ، کافتاری ، بیری

آچاق یول کربلایه ، کاظمینه

چکک آغوشه او شش گوشه قبری

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

گرک دین اولماسا ، دونیانی آتماق

شرف ،عزتلی بیر دونیا یاراتماق

سعادت دیر حسین قربانلاری تک

شهادتله لقاء اللهه چاتماق

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

مسلمان صف چکیب دعوایه گلسین

چاغیر عباسی تاسوعایه گلسین

قیزی زینب أوزی صاحب عزادیر

چاغیر زهرانی عاشورایه گلسین

( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )

(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )

آنا ! اوغلون شهید اولدی مبارک

شهادتله سعید اولدی ، مبارک

امید جنتین تاپدین ، دا سندن

جهنم ناامید اولدی ، مبارک

( بئله طوی کیم گؤروب دنیاده قاسم )

( طویی یاسه دؤنن شهزاده قاسم )

آنا ! اوغلون علی اکبر فداسی

طویی قاسم کیمی اولموش عزاسی

دوروب جنت قاپوسیندا گؤزتلیر

که گلسینلر آناسی له ، آتاسی

( بئله طوی کیم گؤروب دنیاده قاسم )

( طویی یاسه دؤنن شهزاده قاسم )

مرحوم شهریار